ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1266
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
براى كسى كه « از قيود » رهايى يافته و بوستان « دلربا » او را شادمان ساخته است كدام تسلى بخش « بهتر از اين ممكن است او را دلخوش كند » ؟ گلها فرصتها را از او مىربايند و از شرى كه در امان نبود هم اكنون آسوده است . در اين هنگام آب جويبار با سنگريزهها « كه در كف آن است » راز و نياز مىكند . و ياران هر يك با دلدادهء خود گوشهء تنهائى را برگزيدهاند . آنها گلها را با ديدهء غيرت و رشك مينگريستند . « چون گلها را از دلارام خود زيباتر مييافتند » و از خشم جامهاى ( سرخ - رنگ ) بر تن ميكردند كه گلها بدان آرايش يافته بودند . مورد [ 1 ] را مىبينى كه همچون خردمند و دورانديشى با دو گوش اسب استراق - سمع مىكند [ 2 ] . اى مردم محبوب قبيلهاى كه بر ساحل وادى غضا [ 3 ] اقامت داريد و جايگاه شما در دل من است ! عشق من اين فضاى پهناور را بر شما تنگ كرده است . من اهميت نميدهم كه بر ساحل شرقى يا غربى آن باشيد . پيمان مودت و دوستى ديرين را كه ميان ما بود تجديد كنيد و دلدادهاى را كه بشما پناه آورده است از رنج و غم برهانيد . از خدا بترسيد ! و عاشقى را كه دمبدم عشق جانكاه اعضاى وجودش را از هم مىگسلد ، بار ديگر زنده كنيد . عاشقى كه در نهايت كرم وجود دل خود را بر شما وقف كرده است . آيا شما به ويرانى وقف راضى ميشويد . دلبرى از قبيلهء شما بسبب تلقينات آرزوها بدل من نزديك است . هر چند « به ظاهر »
--> [ 1 - ) ] شجر الآس . [ 2 - ) ] شاعر برگهاى مورد را به گوش اسب تشبيه كرده است . [ 3 - ) ] غضا : واديى است به نجد . ( منتهى الارب ) . و نيز بمعنى گياه غضا است و آن گياهى است خاردار داراى آتشى بسيار سوزان و پر دوام و شايد منظور در بيت ، وادى پر غضا است .